چهار فصل زندگیم!
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ 

 

طی دو هفته اخیر قسمت شد چهار فصل رو با هم تجربه کنم! 2و3 اسفند رفتم تبریز، برف می اومد و هوا خیلی خیلی سرد بود مجبور بودم پالتو بپوشم و چکمه پام کنم!  9و10 برای شرکت در کلاسهای پربار ارشد رفتم یزد اونجاهم اونقدر گرم بود که نفس آدم بند می اومد. بقیه روزها هم که تهران رو سوک سوک کردم برای اینکه از این سرماخوردگی های الکی بهاری نخورم باید یه کتی رو مانتو می پوشیدم! در واقع این روال حالا حالا ها ادامه خواهد داشت! چون برای پیشبرد هر کدام از 3 بخش مهم فعلی زندگی باید مدتی بین این سه شهر در رفت و آمد باشم!  آخ که از این مارکو پولو بازی خسته شدم! یعنی واقعا طوری شده این ساک رو باز نکرده باید ساک سفر بعدی رو ببندم! اونم بین چه مسافتها و چه آب و هواهائی!

 

 

 

 

خدا آخرشو به خیر کنه!


کلمات کلیدی: