تسويه حساب
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳۸٥ 

چقدر منتظر امشب بودم.... وای اینترنت بدون عذاب وجدان...وبلاگ خونی .... تلویزیون... استراحت بدون محدودیت از پیش تعیین شده... و خوابی که توش اثری از برنامه ریزی فردا یا نگرانی امتحان نباشه!

بالاخره امروز کنکور دادم.... احتماله زیاد آخرین کنکور زندگی ام به این شیوه مضحک و مسخره سازمان سنجشی... چون دیگه هیچ احدالناسی (نمی دونم املاش درسته یا نه!) نمی تونه منو مجبور به شرکت در کنکور کنه! البته کنکور آزاد استثنا است! قراره اش رو از قبل گذاشتم!(نه مثل اینکه باید حرفم رو پس بگیرم چون دارم تو مملکتی زندگی می کنم که برای هر چیزی باید با یه صف طولانی آدم رقابت کرد! اینطوری که دارن این پیک جمعیتی هم نسلهای ما پیش می رن فکر می کنم فردا پس فردا برای شیر خریدن هم کنکور برگزار شه!)

به هر حال... گذشت این جنگی که من با خودم راه انداخته بودم! که به خودم ثابت کنم جا نزدم!... به اندازه کافی دختر کوچولوی درونم رو برای بازیگوشی های سالهای دانشگاه تنبیه کردم و خدایی یه حال اساسی به والد تنبیه کنم دادم! یه جورایی دلم خنک شده که خودم رو له کردم!(منظورم از له شدن از خستگی بود نه له کردن برای بی ارزشی ... چون اصولا بخش بزرگی از این مسابقه با خودم برای دوباره بدست آوردن یه سری ارزشهام بود....) در یک کلام ؛الان خودم رو خیلی بیشتر دوست دارم.؛

این مقدمه هائی که گفتم به اشتباه نیاندازتتون که امتحانم رو خوب دادم ها نه! منظورم اینه که از اینکه از پسش بر اومدم خوشحالم... نتیجه اش دیگه دست من نیست... همون طوری که مدل سوالها و تقسیم بندی مباحثی که ازش سوال داده بودن دست بنده نبود!

اتفاقا تا همین چند دقیقه پیش که با ملودی صحبت می کردم خیلی ناراحت بودم... چون دقیقا از خیلی چیزهایی که خیلی براشون وقت گذاشته بودم هیچ خبری نبود ولی از یه مبحث ساده و کوتاه چند برگی که فقط وقت نشد بخونم ۱۰ تا سوال اومده بود... اونم سوالهای که فرمول بنویس عدادها رو بریز توش و ۲*۲ علامت بزن ۴ .... از این بخش داستان هم البته ناراضیم که چرا هیچ وقت ۱۰۰٪ برای یه چیزی آماده نمیشم که مشکل امروز برام پیش نیاد :(

بگذریم ملودی کمی نصیحتم کرد حالم خوب شد: مواردی که گفت اینهاس: هرچی در زمینه تحصیل اتفاق میافته یه صلاحی توشه و تاکید کرد بقیه چیزها رو تضمین نمی کنه اینطوری باشه ولی در این مورد ۱۰۰٪ مطمئن بود. و این که اصلا تا روزی که رتبه ها رو بدن معلوم نیست که کی چیکار کرده! منم دلم رو به این دوتا جمله خوش می کنم تا اومدن نتایج! البته اگه بتونم... چون حال و احوال من که آروم نمی گذره بالا - پائین - بالا-  پائین همون موج کذائیY= Sin x

یه حرف دیگه بزنم و برم... ولی خدایی اینترنت گردی هم اینترنت گردیهای قبل از کنکور... با عذاب وجدان و اعصاب خورد... انگار آزادی اصلا مزه نمی ده....


کلمات کلیدی: