
۳ سال برای یه خواسته صبر می کنی، براش تلاش می کنی و حتی یه جاهائی می جنگی ولی یهو یه آرزو در عرض ۶ روز خیلی روان و عجیب تو زندگی ات اتفاق می افته!!!! و جالبه که بعد از اینهمه مدت تازه می فهمی که نمودار "ارزش-تلاش" در دنیای تو خیلی هم قابل پیش بینی نیست! یعنی در مورد من که اصلا نیست.
بعضی وقتها احساس می کنم تو یه سری مقاطع زندگی که همه فکر و احساس و استدلال و ادراکم رو جمع کردم و یه تصمیمی گرفتم، یه نیروی نامرئی (که دوست دارم خدا بهش بگم) گوش می کرده و می گفته : "تو تصمیماتت رو گرفتی، برا دل خوش کنی خودت برو دنبالش، ولی چیزی قراره اتفاق بیافته که من برات در نظر گرفتم چیزی که حتی فکرشم نمی کنی."
یه دوستی می گفت معجزه وقتی می افته که یا در آدم لیاقتی وجود داشته باشه یا نیازی! ولی به نظر من یه وقتهایی قضیه اون وری. یعنی وقتی اتفاق می افته که در بنده لیاقتی ایجاد نشده و حتی نیاز دردناکی هم وجود ندارد بلکه موضوع فقط یادآوری یه عشق. یه عشق ناب که فقط می شه بین خودت و همون نیروی نامرئی احساس کنی.